توهم پیروزی آسان

 

توهم پیروزی آسان

چرا جنگ «تغییر رژیم» در ایران به کابوس استراتژیک تبدیل می‌شود؟

خلاصه

تاریخ بارها نشان داده است که با بمباران و موشک‌باران می‌توان تاسیسات نظامی را ویران کرد، اما نمی‌توان یک نظم سیاسی جدید و باثبات ساخت. آیا واشنگتن و متحدانش درس‌های تلخ عراق و لیبی را فراموش کرده‌اند؟

مقدمه

مرز باریک میان برتری نظامی و شکست سیاسی

وقتی شیپور جنگ به صدا درمی‌آید، آسان‌ترین کار محاسبهٔ تعداد پروازها، اهداف منهدم‌شده و توان موشکی نابودشده است. اما سوال واقعی و سرنوشت‌ساز این نیست که «آیا آمریکا می‌تواند خسارات ویرانگری به ایران وارد کند؟»؛ سوال اصلی این است: «آیا قدرت نظامی می‌تواند به هدف سیاسی نهایی — یعنی فروپاشی جمهوری اسلامی و جایگزینی یک حکومت باثبات و همسو — دست یابد؟»

تاریخ روابط بین‌الملل پر از حملاتی است که در صحنهٔ نبرد با موفقیت کامل همراه بودند اما در تحقق اهداف سیاسی خود کاملاً ناکام ماندند.

خط زمانی تاریخی: درس‌هایی که نادیده گرفته شدند

نگاهی به سه دهه اخیر نشان می‌دهد که چرا «تغییر رژیم از بیرون» همواره به خلاء قدرت و بی‌ثباتی عمیق انجامیده است:

[۲۰۰۳] ─── سرنگونی صدام حسین در عراق ───► سقوط سریع رژیم / ایجاد خلاء قدرت، شورش‌های داخلی و ظهور داعش

[۲۰۱۱] ─── مداخله نظامی ناتو در لیبی ───► برکناری قذافی / تبدیل کشور به جنگ گروه‌های شبه‌نظامی و فروپاشی دولت

[۲۰۲۶] ─── حملات آمریکا و اسرائیل به ایران ───► حملات سنگین نظامی / بقای ساختارهای امنیتی، بن‌بست دیپلماتیک و تهدید امنیت منطقه‌ای

  • عراق (۲۰۰۳): تصرف بغداد چند هفته طول کشید، اما فرآیند «دولت‌سازی» به دو دهه جنگ، خرابی و بی‌ثباتی منطقه‌ای مبدل شد.
  • لیبی (۲۰۱۱): هدف اعلام‌شده حفاظت از غیرنظامیان بود، اما به تغییر رژیم تغییر یافت؛ بدون آنکه طرحی برای فردا وجود داشته باشد. نتیجه؟ لیبی به چند تکه تقسیم شد.
  • ایران (۲۰۲۶): ارزیابی‌های اطلاعاتی محرمانه نشان داد که حتی با ضربات سنگین، بدنهٔ حاکمیت و سپاه پاسداران بازسازمانی می‌شوند و اپوزیسیون پراکنده قادر به تسلط بر اوضاع نیست.

۳ خطای بزرگ استراتژیک در محاسبات غرب

۱. اشتباه گرفتن «رهبران» با کل سیستم سیاسی

جمهوری اسلامی صرفاً یک فرد یا چند ساختمان دولتی نیست. این نظام متشکل از شبکه‌ای درهم‌تنیده از نهادهای امنیتی، سپاه پاسداران، ساختارهای اقتصادی، شبکه روحانیت و ذی‌نفعانی است که بقای خود را در حفظ سیستم می‌بینند. تخریب رأس این هرم، لزوماً به معنای فروپاشی بدنه نیست.

۲. رویای "حکومت دست‌نشانده و مطیع"

بزرگ‌ترین فرضیهٔ خطرناک این است که پس از سقوط یک دولت، مردم از حکومت جایگزینی که با پشتوانهٔ بمب‌های خارجی روی کار آمده استقبال کنند.

  • مشروعیت ملی: حکومتی که وابسته به قدرت‌های خارجی دیده شود، بلافاصله هدف حملات ناسیونالیستی قرار می‌گیرد.
  • عدم انسجام اپوزیسیون: گروه‌های مخالف داخلی، مجاهدین، سلطنت‌طلبان، جمهوری‌خواهان و گروه‌های قومی رؤیاهای متفاوتی برای آینده دارند و در غیاب دشمن مشترک، درگیر جنگ قدرت می‌شوند.

۳. اعتماد بدون راستی‌آزمایی به ادعاهای متحدان

اگرچه اسرائیل و آمریکا منافع مشترکی در مهار ایران دارند، اما اولویت‌های استراتژیک آن‌ها یکسان نیست. گزارش‌های افاشده نشان می‌دهد که حتی ارزیابی‌های داخلی برخی کارشناسان امنیتی اسرائیل نیز مبتنی بر طرحی واقعی برای تغییر رژیم نبوده و بیشتر بر پایهٔ «آرزواندیشی» برای قیام مردمی استوار بوده است.

سناریوهای کابوس‌وار: وقتی بمب‌ها شلیک شدند، چه می‌شود؟

اگر عملیات نظامی نتواند به یک نظم سیاسی باثبات منجر شود، چهار سناریو رخ خواهد داد:

  • سناریوی رژیم امنیتی‌تر: حاکمیت ضربات را جذب کرده، جامعه را متراکم‌تر می‌سازد و فضا را برای هرگونه فعالیت سیاسی یا مدنی بسته‌تر می‌کند.
  • سناریوی سوماترا/لیبی شدن: مرکزیت قدرت فرو می‌پاشد، ساختارهای فرماندهی تکه‌تکه می‌شوند و گروه‌های مسلح منطقه‌ای و قومی برای سهم‌خواهی به جان هم می‌افتند.
  • سناریوی بحران جهانی انرژی: فلج شدن تنگه هرمز، حملات تلافی‌جویانه به زیرساخت‌های نفت و گاز خلیج فارس و جهش بی‌سابقه قیمت انرژی در سطح جهان.
  • بازگشت خسته‌کننده به میز مذاکره: پس از صدها میلیارد دلار هزینه و خسارات انسانی گسترده، طرفین مجبور می‌شوند به دیپلماسی بازگردند—اما از موقعیتی بسیار ضعیف‌تر و بی‌اعتمادتر.

راهکار چیست؟ ۵ پیشنهاد برای یک استراتژی هوشمندانه

برای خروج از دام جنگ‌های بی‌سرانجام، تصمیم‌گیرندگان و تحلیل‌گران باید اصول زیر را مد نظر قرار دهند:

  • تفکیک اهداف مهار از تغییر رژیم: اقدامات نظامی باید صرفاً محدود به اهداف بازدارنده و ملموس باشند، نه رویاپردازی دربارهٔ تغییر ساختار سیاسی یک کشور.
  • برگزاری جلسات «تیم قرمز» (Red-Team Reviews): قبل از هرگونه تصمیم‌گیری نظامی، یک تیم مستقل باید تمام فرضیات خوش‌بینانه را به چالش بکشد و سناریوهای شکست را شبیه‌سازی کند.
  • عدم انطباق کامل با ارزیابی‌های متحدان: واشنگتن باید داده‌های اطلاعاتی متحدان منطقه‌ای را به طور مستقل نقد و ارزیابی کند.
  • بررسی ظرفیت و واقعیت‌های جامعه مدنی: تغییرات سیاسی پایدار تنها از درون جوامع و بر اساس پویایی‌های داخلی شکل می‌گیرند، نه از طریق مداخله نظامی خارجی.
  • اولویت دیپلماسی چندجانبه و مهار هوشمند: هزینهٔ مهار دیپلماتیک و ایجاد بازدارندگی، همواره بسیار کمتر از مهار پیامدهای فروپاشی یک کشور ۸۰ میلیونی است.

نتیجه‌گیری

سوال اصلی پیش از آغاز هر درگیری نظامی این نیست که «آیا می‌توانیم ارتش رقیب را شکست دهیم؟» بلکه این است: "اگر به تمام اهداف نظامی رسیدیم، چه ضمانتی وجود دارد که فردا اوضاع سیاسی به نفع ما باشد—و اگر نبود، چه خواهیم کرد؟"

تاریخ به ما می‌آموزد که قدرتمندترین ارتش‌های جهان نیز نمی‌توانند برای جامعه‌ای دیگر مشروعیت سیاسی به ارمغان بیاورند.

Comments