ضحاک
ضحاک فقط یک افسانه
نیست؛ یک الگوی تکرارشونده است
تقریباً همهی ما از کودکی اسم ضحاک را
شنیدهایم؛ پادشاهی با دو مار روی شانههایش که هر روز مغز جوانها را میخورد.
قصهای ترسناک که معمولاً در همان حدِ افسانه باقی میماند. اما اگر کمی دقیقتر
نگاه کنیم، میبینیم ضحاک فقط یک شخصیت خیالی نیست؛ یک الگوی رفتاری است که
بارها در تاریخ و حتی در زندگی روزمره تکرار شده است.
ضحاک چطور به هیولا
تبدیل شد؟
ضحاک در آغاز یک آدم عادی است؛ نه دیو است
و نه اهریمن. مشکل از جایی شروع میشود که قدرت، بدون نظارت و بدون مسئولیت، به
دستش میافتد. در روایت شاهنامه، شیطان شانههایش را میبوسد و مارها میرویند؛
اما در زبان امروز، این بوسه همان لحظهای است که انسان تصمیم میگیرد برای
قدرت، اخلاق را کنار بگذارد.
ضحاک از همانجا به بعد دیگر نمیتواند
بدون خشونت زنده بماند.
چرا مغز جوانها؟
این شاید مهمترین بخش داستان باشد. ضحاک
گوشت نمیخواهد، خون هم نه؛ او مغز جوانان را میخواهد. چرا؟
چون مغز نماد فکر کردن است، جوان نماد
آینده.
ضحاک از نیرویی میترسد که هنوز شکل
نگرفته، هنوز سؤال میپرسد، هنوز عادت نکرده.
به زبان ساده:
ضحاک با کشتن جوانها، آینده را حذف میکند.
مارها؛ نیاز دائمی
ظلم
مارهای روی شانهی ضحاک هر روز گرسنهاند.
این یعنی ظلم هیچوقت سیر نمیشود. اگر امروز قربانی نگیرد، فردا خودش فرو میریزد.
قدرت ستمگر همیشه نیاز دارد کسی را قربانی
کند تا سرپا بماند؛ یک گروه، یک نسل، یک صدا.
کاوه آهنگر؛ قهرمانِ
غیرمنتظره
در برابر ضحاک، قهرمان داستان نه شاه است،
نه فیلسوف، نه پیامبر؛ یک آهنگر معمولی است.
کاوه نمایندهی مردم عادی است؛ همانهایی
که اول صبر میکنند، بعد غر میزنند، و در نهایت وقتی نوبت به بچههایشان میرسد،
دیگر سکوت نمیکنند.
درفش کاویانی هم پرچم طلایی نیست؛ پیشبند چرکِ
کار است که تبدیل به نماد اعتراض میشود. این یعنی تغییر از پایین شروع میشود، نه
از بالا.
فریدون؛ نتیجهی
بیداری
فریدون ناجی آسمانی نیست. او زمانی میتواند
ضحاک را شکست دهد که مردم بیدار شدهاند. در این روایت، قهرمان بدون مردم هیچ است.
این یکی از مهمترین پیامهای اسطوره است:
هیچ ضحاکی بدون سکوت مردم دوام نمیآورد.
چرا ضحاک کشته نمیشود؟
ضحاک در پایان داستان نمیمیرد؛ در دماوند
زنجیر میشود. چون اسطوره میخواهد بگوید ظلم هیچوقت برای همیشه نابود نمیشود؛
فقط مهار میشود.
اگر حواسمان نباشد، اگر فراموش کنیم، اگر
دوباره عادت کنیم، ضحاک میتواند برگردد.
ضحاک امروز
کجاست؟
ضحاک ممکن است:
- یک حاکم باشد
- یک سیستم باشد
- یا حتی بخشی از خود ما، وقتی قدرت کوچکمان را ناعادلانه استفاده
میکنیم
اسطورهها برای گذشته ساخته نشدهاند؛ برای
هشدار دادن به حال ساخته شدهاند.
حرف آخر
ضحاک قصهی ترسناک شبهای کودکی نیست؛
قصهی جامعهای است که اگر فکر نکند، اگر
سؤال نپرسد، اگر جوانهایش را خسته و خاموش ببیند و کاری نکند، کمکم مارها روی
شانههایش رشد میکنند.
و اسطوره درست همینجا کارش را انجام داده
است:
یادآوری چیزی که نباید فراموش کنیم.
Comments
Post a Comment