زبان فارسی و رهایی از «دو قرن سکوت»
مقدمه
کتاب «دو قرن
سکوت» مشهورترین اثر عبدالحسین زرینکوب، نویسنده، منتقد و پژوهشگر برجسته ایرانی
است. این کتاب که در سال ۱۳۳۰
خورشیدی منتشر شد، روایتی است از سرنوشت ایران در دویست سال نخست پس از حمله اعراب
مسلمان، از سقوط امپراتوری ساسانی تا برآمدن طاهریان. اما آنچه این اثر را از یک
کتاب صرفاً تاریخی متمایز میکند، نگاه ویژه آن به سرنوشت زبان فارسی است. زرینکوب
در این کتاب روایتگر صرف وقایع سیاسی که شرححال هویتی یک ملت را از خلال ماجرای
زبان آن بازگو میکند.
«دو قرن سکوت»؛
چرا سکوت؟
عنوان کتاب
پرسشی بنیادین را پیش میکشد: چرا این دوران «سکوت» نام گرفته است؟ پاسخ در وضعیت
زبان فارسی در آن سالها نهفته است. زرینکوب این دوره را زمانی میداند که «فارسی
عملاً به خاموشی رفت، تقریباً تمام نشانههای میراث ادبی غنی ایران محو شد، و آیین
زرتشت جای خود را به اسلام داد».
این سکوت، سکوت
مطلق نبود، بلکه ناپدیدی و بهحاشیهرانی یک زبان زنده و پویا در برابر زبانی بود
که بهعنوان زبان دین جدید و زبان دیوانسالاری خلافت تحمیل میشد. عربی برای دو
قرن، زبان رسمی دانش، سیاست و ادب گشت و فارسی به انزوای کامل رفت.
با این حال،
زرینکوب با موشکافی در دل «تاریکی وحشیانه» این دو سده، نشانههایی از باززایی
زبان فارسی را بازمیجوید.
او معتقد است
هویت ایرانی در این سالها «به زیرزمین رفت» و گاه و بیگاه در قالب شورشهای
سیاسی یا طغیانهای فرهنگی خود را نشان میداد.
زرینکوب و مسئله فروپاشی ساسانیان
پیش از آنکه به
ماجرای زبان بپردازد، زرینکوب پرسشی اساسی مطرح میکند که فهم آن برای درک «سکوت»
زبان فارسی ضروری است: چگونه تمدنی جهانی با همه دستاوردهایش در هنر، معماری،
حقوق، مهندسی و سازماندهی نظامی، توسط قومی کوچنشین با «سوادی محدود و
دستاوردهایی اندک» سرنگون شد؟.
پاسخ او در
تحلیل اوضاع درونی ایران در واپسین سالهای ساسانی نهفته است. به باور زرینکوب،
سالها جنگ فرساینده میان ایران و روم شرقی، امپراتوری ساسانی را به لحاظ انسانی و
مادی تهی کرده بود.
ارتش که دیگر
قدرت اصلی را در دست داشت، سرکش و طماع شده بود و روحانیون زرتشتی به فساد و ریا
دچار گشته بودند. در چنین شرایطی، دهقانان و پیشهورانی
که بار سنگین تأمین هزینههای اشراف را بر دوش میکشیدند، انگیزهای برای دفاع از
وضع موجود نداشتند. بدین ترتیب، «کشوری متمدن و منظم» با یک ضربه از هم فروپاشید.
زبان فارسی در «دوزخ سکوت»
در خلال این
آشفتگی و در سایه فرمانروایی اعراب بود که زبان فارسی به «زبانی گمشده و بینشان»
تبدیل شد. با این حال، ماجرای «دو قرن سکوت»
فقط شرح مرثیهوار از دست رفتن زبانی نیست. زرینکوب در خلال روایت خود، گامهای
آغازین رهایی زبان فارسی را نیز ترسیم میکند.
یکی از مهمترین
راههای بقای زبان فارسی، به گفته زرینکوب، در «آن سوی جیحون» (فرارود) جستجو میشود.
سامانیان، که خود را وارث سنتهای ایرانی میدانستند، با وجود وابستگی رسمی به
خلافت عباسی، حامیان جدی احیای زبان فارسی بودند. زرینکوب نشان میدهد که چگونه
دربار سامانیان و سپس غزنویان، بستر رشد و تعالی زبان فارسی نوین را فراهم آوردند.
در اینجا بود که «گهگاه اشکالی از زبان بومی سکوت طولانی خود را شکستند و ایرانیان
برای خود و از جانب خود شروع به سخن گفتن کردند».
جدال بر سر «سکوت»؛ تفسیرهای گوناگون از یک روایت
کتاب زرینکوب
با وجود شهرت و اعتبار علمی، از ابتدا با نقدهای جدی، بهویژه از سوی اندیشمندان
دینی، روبهرو بوده است. مرتضی مطهری، از برجستهترین این منتقدان، این پرسش را
مطرح میکند که چگونه میتوان این دوران را «سکوت» نامید؟ مگر ایرانیان در این دو
سده زبانی تازه نیافتند که سرشار از شعر و ادب بود و پیام روشن و ساده خدا از زبان
پیامبرش را بازتاب میداد؟ از دیدگاه مطهری و دیگر مدافعان این دیدگاه، این دوران
نه عصر سکوت که عصر بیداری به «صدای خدا» بوده است.
این کشاکش
تفسیری، «دو قرن سکوت» را در قلب مناقشهای بزرگتر قرار میدهد: منازعه میان
کسانی که میخواهند اسلام را در ایران بازسازی و احیا کنند و سکولارهایی که در پی
کاستن از اقتدار و قدرت روحانیت هستند.
خود زرینکوب،
با رویکرد سکولار خود به مقدسات اسلامی، باعث شد کتابش سالها در ایران با مانع
نشر روبهرو باشد و حتی پس از کسب مجوز در سال ۱۳۷۸، ناشر ناچار به درج مقدمهای از
«خدمات متقابل ایران و اسلام» مطهری در ابتدای آن شود.
نتیجهگیری
کتاب «دو قرن
سکوت» زرینکوب، در نهایت، روایتی است از دگردیسی و هویتجویی ایرانیان از خلال
زبان. زرینکوب به عنوان «پدر ادبیات نوین فارسی»،
با نگاه عالمانه و قلم شیوای خود، تاریخ تحولات سیاسی را در خدمت فهم سرنوشت زبان
فارسی قرار میدهد. او نشان میدهد که چگونه زبان فارسی از ته «تاریکی وحشیانه» دو
سده، سر برآورد و بار دیگر به ابزاری برای بیان اندیشه و احساس ایرانیان تبدیل شد.
این کتاب،
افزون بر ارزش تاریخی، به این دلیل برای خواننده امروزی همچنان جذاب و تأملبرانگیز
است که به پرسشهای همیشگی درباره هویت، مقاومت فرهنگی، رابطه دین و ملیت، و
سرنوشت زبان در برابر قدرتهای مسلط میپردازد. «دو قرن سکوت» به ما یادآوری میکند
که زبان، تنها ابزار ارتباط نیست؛ بلکه هویت و تاریخ یک ملت است که در قالب واژهها
و دستور زبان خود تنفس میکند. رهایی فارسی از آن سکوت طولانی، شاید بزرگترین
پیروزی فرهنگی ایرانیان در هزار سال اخیر بوده است.
Comments
Post a Comment