آیین «شب یلدا»
با درود، نقد
شما را دربارهٔ آیین «شب یلدا» یا همان جشن «خورشید پیروزگر» مینویسم. برای
ارائهٔ یک نقد منصفانه، باید از زاویههای تاریخی، جامعهشناختی، اقتصادی و روانشناختی
به این رسم کهن نگاه کرد:
۱. نقد تاریخی و مفهومشناختی (آمیختگی
نادرست اسطورهها)
در توضیح شما،
آیین میترایی با بنمایههای فلسفهٔ زردشتی (اهریمن و اهورامزدا) درهم آمیخته شده
است. در حالی که میترا ایزدی کهنآریایی و ایزدِ پیمان و روشنایی است، اما دوگانهی
نور در برابر تاریکی به شکلی که در اوستا آمده، بیشتر به زرتشت تعلق دارد تا
میترائیسم. این آمیختگی در میان عامهٔ مردم رواج دارد و یک نقد جدی این است که ما
معمولاً این آیین را تحریفشده و التقاطی روایت میکنیم و کمتر به سراغ
ریشههای دقیقِ آیینشناختی آن میرویم. به عبارت دیگر، شب یلدا بیش از آنکه یک
باور دینیِ صرف باشد، امروز به یک «افسانهٔ ملیِ بازساخته» بدل شده که هر کس بر
اساس سلیقهٔ خود، فلسفهای برای آن میتراشد.
۲. نقد جامعهشناختی (تبدیل به تفننی
اجباری)
اگرچه شب یلدا
بهانهای برای دورهمی خانوادگی است، اما در سالهای اخیر، این دورهمی از حالت
«شورِ عاطفی» خارج و به یک تکلیف اجتماعیِ خشک تبدیل شده است.
بسیاری از خانوادهها نه از روی میل باطنی، بلکه از ترس قضاوت دیگران و سرخوردگیِ
عاطفی، خود را موظف به برگزاری این مراسم میدانند. برای افرادی که با خانوادهی
خود رابطهٔ مطلوبی ندارند، فرا رسیدن یلدا یادآور تنهاییِ مضاعف و فشار روانیِ
سنگینی است. پس این پرسش مطرح میشود: آیا آیینی که قرار بود نماد شادی و روشنایی
باشد، اگر باعث استرس و اجبار شود، همچنان «پیروزی نور بر تاریکی» است یا خود به
نوعی «ظلمتِ روانی» بدل شده است؟
۳. نقد اقتصادی و مصرفگرایی (یلدا، جشن
گرانیها)
در متن شما
اشاره شده که یلدا نماد زایش خورشید است، اما امروزه این نماد عمیق، جای خود را به هندوانههای
گرانقیمت، آجیلهای لاکچری و میوههای خارج از فصل داده است. رقابت برای
خریدن اجناسِ شب یلدا، به ویژه در شرایط تورمی، به جنگِ نمایشیِ طبقاتی بدل شده که
در آن، توان مالی خانوادهها محک میخورد. آن فلسفهٔ زاهدانه و سادهی باستانی (که
با حداقلها، تولد خورشید را گرامی میداشت) امروز زیر بارِ تجملگراییِ حاصل از
سرمایهداریِ مدرن دفن شده است. نقد اینجاست که یلدا به جای «زایش نور»،
به «زایش مصرف» مبدل شده است.
۴. نقد زیستمحیطی (ناهماهنگی با طبیعت)
یلدا جشن
انقلاب زمستانی و هماهنگی با چرخهٔ طبیعت است، اما عادتِ ما به خوردن هندوانه در
سردترین شب سال، نه تنها با طبیعت هماهنگ نیست، بلکه ردپای کربنِ سنگینی بر جای میگذارد.
کشت گلخانهای و واردات میوههای تابستانی در دل زمستان، عملاً نقض غرضِ این جشن
باستانی است. اجداد ما آنچه را که زمین در انبارِ پاییزه داشت (انار، سیب، خشکبار)
میخوردند، اما ما با بیاعتنایی به اقلیم، اصرار داریم که تابستان را در زمستان
بازسازی کنیم که این خود نوعی خودفریبیِ اکولوژیک است.
۵. نقدی بر سطحیشدنِ محتوای فلسفی
عمیقترین نقد
شاید به فراموشیِ لایههای عرفانی این شب باشد. در متون کهن، شب یلدا فرصتی برای
تفکر دربارهٔ «رنجِ انتظار» و «صبرِ روشنایی» بود. اما امروزه این شب به پاتوقی
برای تماشای تلویزیون، فالِ حافظِ کلیشهای و پرخوری تبدیل شده است. ما «بیداری»
را به «کمخوابیِ بیهدف» تقلیل دادهایم و «مبارزه با تاریکی» را به «چشمدوختن
به صفحهٔ موبایل» فروکاستهایم.
جمعبندی نهایی:
نکتهٔ مثبت و
غیرقابلانکار این رسم، پویاییِ هویتی آن است؛ اینکه بعد از
هزاران سال هنوز دلیلی برای دور هم جمع شدن داریم، خود پیروزیِ بزرگ فرهنگ بر زمان
است. اما نقد ما از سرِ کینه نیست، بلکه از سرِ دغدغه است. برای نجاتِ یلدا از
ابتذال، باید آن را از هیاهوی مصرفگرایی، اجبارهای تحمیلی و تناقضاتِ زیستمحیطی
بزداییم و آن را به همان مختصاتِ اولیهاش بازگردانیم: «سکوتِ تماشای شب» و
«شکرگزاری برای طلوعِ دوبارهٔ خورشید». تنها در این صورت است که پیروزیِ نور بر
اهریمن، به جای یک شعار، به یک زیستِ واقعی تبدیل میشود.
Comments
Post a Comment