«شکاف اجرایی» در تفاهمنامه
نقاط قوت
(تشخیص بهموقع شکاف راهبردی):
«شکاف
اجرایی» در تفاهمنامه امضا شده بین آمریکا و ایران درحال گسترش. نقطهی کانونی
استدلال ، یعنی «ناسازگاری رفتار میدانی
ایران با تعهدات تفاهمنامه» یک هشدار بر واقعیات میدانی است. همچنین نظر به اینکه
درآمدهای حاصل از لغو تحریمها ممکن است به جای حسابهای امانی شفاف، به خزانهی
سپاه پاسداران سرازیر شود، یک نگرانی حقوقی-اقتصادی جدی است که در مذاکرات پنهانمانده.
کمبودهای تحلیلی و سوگیریهای ساختاری:
۱. تقلیلگرایی راهبردی (: رفتار ایران در تنگه هرمز را صرفاً
به «قلدری» و (بازی بده-بستان در برابر فشار حداکثری، و تلاش برای اهرمسازی در
مذاکرات هستهای) چشمپوشی شده است. این
رویکرد، تحلیل را از یک گزارش علمی به یک بیانیهی سیاسی صرف تبدیل میکند و درک
درست از انگیزههای تهران را برای تصمیمگیرندگان دشوار میسازد.
۲. تضاد درونی در تحلیل اقتصادی: چنین بر آورد میشود که صادرات ایران قیمت نفت را
پایین آورده (که مطلوب ترامپ است)، اما در ادامه خواهان توقف کامل این صادرات از
طریق لغو معافیتها میشود. این دو گزاره با یکدیگر در تناقض هستند؛ چرا که قطع
کامل صادرات ایران، جهش قیمت نفت را به دنبال خواهد داشت و دقیقاً برخلاف هدف
اعلامشدهی دولت ترامپ (کاهش قیمت بنزین برای مصرفکننده آمریکایی) عمل میکند.
۳. نادیده گرفتن بازیگران فرامنطقهای: این توافق نامه تمام معادله را به تقابل دوجانبهی
واشنگتن-تهران تقلیل داده و از نقش تعیینکنندهی چین (خریدار عمده نفت)، هند و
اتحادیهی اروپا (بهعنوان میانجیهای مالی) فاقد است. در دنیای واقعی، موفقیت
تحریمها و یا تفاهمنامه، بدون همسوسازی این بازیگران ناممکن است.
۴. ضعف در تحلیل بازدارندگی نظامی: حملهی قبلی ترامپ به «اهداف کمارزش»
نتوانست موجب هراس شود ، و راهکار جایگزینی ارائه نمیدهد. تجربه نشان داده که
تشدید نظامی مستقیم در خلیج فارس، ریسک درگیری تمامعیار با هزینههای گزاف برای
هر دو طرف را دارد و صرفاً «تشدید حمله و محکمتر
زدن» لزوماً به معنی بازدارندگی مؤثر نیست.
۲. آیندهی
«ترک دائمی مناقشه» پس از شصت روز آتشبس (سناریوپردازی)
با فرض برقراری
یک آتشبس شصتروزه (که در شرایط فعلی بسیار شکننده و نامحتمل بهنظر میرسد)، چشمانداز
«ترک دائمی مناقشه» به سه سناریوی مشخص تقسیم میشود:
سناریوی اول (محتملترین گزینه): آتشبس تاکتیکی
و تشدید پس از آن
در این سناریو،
شصت روز فقط یک «مکث راهبردی» برای هر دو طرف است. ایران از این فرصت برای جابهجایی
تجهیزات موشکی و پهپادی خود استفاده میکند و آمریکا نیز برای تکمیل ائتلاف دریایی
خود فرصت مییابد. در پایان این دوره، با توجه به منطق حاکم بر مقاله که ایران را
«قلدری میداند که فقط زور میفهمد»، اگر توافق هستهای به نتیجهی ملموس نرسد،
حملات نامتقارن (از طریق نیروهای نیابتی یا مینگذاری) از سر گرفته میشود. در این
وضعیت، ترک دائمی مناقشه کاملاً ناممکن است و تنگه هرمز به یک
نقطهی درگیری دورانی تبدیل میشود.
سناریوی دوم (شرطی و دشوار): ترک دائمی مشروط به بازدارندگی همهجانبه
ترک دائمی تنها
در صورتی محقق خواهد شد که آمریکا در این شصت روز، یک بازدارندگی ترکیبی ایجاد
کند:
۱. تأسیس یک ائتلاف دریایی با حضور نظامی پررنگ کشورهای عربی حاشیه خلیج
فارس (نه فقط حضور نمادین).
۲. اجرای کامل و بدون چشمپوشی تحریمهای ثانویه علیه خریداران نفت ایران
و مسدودسازی کامل کانالهای مالی سپاه.
۳. ارائهی یک «پیشنهاد هستهای سختتر» با ضربالاجل مشخص.
در این حالت،
اگر ایران احساس کند که نه تنها درآمد ارزیاش به صفر نزدیک میشود، بلکه هر گونه
اقدام نظامی با پاسخ کوبندهی ائتلافی مواجه خواهد شد، ممکن است به سمت «مذاکره
برای صلح» متمایل شود. اما حتی در خوشبینانهترین حالت، شصت روز برای حل اختلافات
اساسی (مانند غنیسازی و راستیآزمایی) کافی نیست و «ترک دائمی» در این بازه زمانی ناممکن است؛
حداکثر یک «آتشبس طولانیمدت» حاصل میشود.
سناریوی سوم (واقعگرایانه): تغییر شکل مناقشه از نظامی به
اقتصادی-دیپلماتیک
با فرض اینکه
آتشبس شصت روزه پایدار بماند و ایران به نفتکشها شلیک نکند، موضوع «ترک دائمی»
از دستور کار خارج میشود و جای خود را به «مدیریت مناقشه» میدهد. در این وضعیت،
مناقشه به طور دائم حل نمیشود، بلکه از فاز موشکی به فاز جنگ ارزی و تحریمهای
بانکی منتقل میشود. ایران برای دور زدن تحریمها به سمت بازارهای سایه میرود
و آمریکا نیز فشار خود را از طریق افایتیاف و مکانیزم ماشهی قطعنامهی ۲۲۳۱ افزایش میدهد.
جمعبندی نهایی در پاسخ به پرسش اصلی:
پس از شصت روز
آتشبس، «ترک دائمی مناقشه» روی نخواهد داد، زیرا:
۱. اختلافات هستهای در شصت روز قابل حل نیست.
۲. ایران بدون تضمینهای اقتصادی قاطع، ابزار «هرمز» را بهعنوان برگ
برندهی نهایی رها نمیکند.
۳. ماهیت نظام جمهوری اسلامی و ساختار قدرت سپاه ایجاب میکند که هرگونه
عقبنشینی تاکتیکی، صرفاً برای جبران ضربات قبلی باشد.
بنابراین، آنچه
در افق شصتروزه رخ خواهد داد، «تغییر تاکتیک» است، نه «ترک دائمی». بهترین
دستاورد ممکن برای آمریکا، کسب تعهد کتبی ایران مبنی بر عدم شلیک به کشتیهای
تجاری در ازای تداوم معافیتهای محدود است؛ اما این یک «آتشبس شکننده» است، نه
پایان تاریخ مناقشه در هرمز.
Comments
Post a Comment