کودتای 28 مرداد 1332

 

کودتای ۱۹۵۳ و تحریم‌های امروز

چرا اشتباه بزرگی است اگر این دو را یکی بدانیم؟

هر زمان که تنش‌های بین‌المللی بالا می‌گیرد، پناه بردن به تاریخ برای پیدا کردن پاسخ به یک عادت رایج تبدیل می‌شود. در این میان، بسیاری خیلی سریع به یاد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (عملیات آژاکس) می‌افتند و آن را با تحریم‌های اقتصادی و فشارهای مدرن امروزی مقایسه می‌کنند. این نگاه معمولاً با این فرض ساده همراه است که: «آمریکا و قدرت‌های بزرگ یک‌بار در سال ۱۳۳۲ دولت ایران را با توطئه‌ برانداختند، پس امروز هم تحریم‌ها دقیقاً همان هدف را با همان روش دنبال می‌کنند

اما از منظر پژوهشگران سیاست بین‌الملل، این یک خطای تحلیلی بزرگ است. چرا؟ چون جهان، ابزارها و ساختار قدرت از سال ۱۹۵۳ تا امروز کاملاً تغییر کرده است.

تفاوت بزرگ: از «مداخله پنهان» تا «طرد سیستماتیک»

برای درک این تفاوت، کافی است نگاهی به ابزار بازیگران بزرگ بیندازیم:

  • عملیات آژاکس (۱۹۵۳): یک عملیات پنهان، نقطه‌ای و کوتاه‌مدت بود. هدف، دور زدن ساختار سیاسی موجود از طریق طراحی یک آشوب سریع برای تغییر یک‌شبه‌ی حکومت بود.
  • تحریم‌های مدرن: بازیگران بزرگ دیگر به دنبال عملیات‌های مخفیانه پرخطر نیستند. آن‌ها از «سیستم مالی و تجاری جهانی» به عنوان یک سلاح استفاده می‌کنند. هدف تحریم‌های امروزی، براندازی فوری نیست؛ بلکه هدف، «طرد سیستماتیک» ایران از اقتصاد جهانی، ایجاد فشارهای فرسایشی و وادار کردن آن به انزوا یا انطباق اجباری است.

یکسان دانستن این دو، به این معنی است که ما پیشرفت‌ها و پیچیدگی‌های ساختار مالی مدرن (مثل تحریم‌های بانکی و شبکه‌های جهانی) و همچنین تغییرات ساختار سیاسی و امنیتی داخلی ایران را نادیده بگیریم.

آیا تحریم‌ها می‌توانند رژیم را ساقط کنند؟ (نگاهی علمی به پیش‌بینی آینده)

وقتی صحبت از آینده و «پایداری رژیم» می‌شود، تحلیل‌گران هوشمند دیگر به پیش‌بینی‌های قطعی و ساده‌لوحانه تکیه نمی‌کنند. در علم سیاست و اقتصاد سیاسی، امروزه از روش‌های پیشرفته‌ای مثل «پیش‌بینی بیزی» (Bayesian Forecasting) استفاده می‌شود.

منطق این مدل‌ها بسیار جالب است: آن‌ها آینده را به صورت یک پیش‌بینی قطعی (مثلاً اینکه فلان حکومت در سال فلان سقوط می‌کند) نمی‌بینند؛ بلکه پایداری را به شکل «احتمال» محاسبه می‌کنند و با دریافت هر داده‌ی جدید (مثل نرخ تورم، اعتراضات، یا تغییرات درآمدهای نفتی)، آن احتمال را مدام به‌روزرسانی می‌کنند.

بر اساس این مدل‌سازی علمی:

  1. تحریم‌های مدرن پیش‌بینی‌پذیرتر از عملیات‌های پنهان قدیمی هستند، چون به صورت مداوم فشار اقتصادی وارد می‌کنند.
  2. اما برخلاف تصور عموم، این فشارها به نتایج کوتاه‌مدتِ براندازانه منجر نمی‌شوند.
  3. در عوض، فشارهای فرسایشیِ اقتصادی، پویایی‌های پیچیده‌ای ایجاد می‌کنند؛ از یک طرف نارضایتی‌های داخلی را افزایش می‌دهند و از طرف دیگر، ساختار سیاسی را وادار به فعال کردن مکانیسم‌های بقا، بستن صفوف نخبگان و بازتولید هویت انقلابی می‌کند. مدل‌های بیزی به ما نشان می‌دهند که احساس «تهدید خارجی»، اغلب به جای فروپاشی، به تحکیم سازوکارهای کنترلی در داخل منجر می‌شود.

نتیجه‌گیری

مقایسه کردن تحریم‌های اقتصادی امروز با کودتای سال ۱۳۳۲، مانند مقایسه کردن یک جنگ‌افزار کلاسیک با جنگ‌های سایبری و شبکه‌ای مدرن است. تحریم و طرد سیستماتیک، ابزارهای قدرتمندی برای اعمال فشار هستند، اما کارکرد آن‌ها تغییر رژیم از بیرون نیست، بلکه ساختن یک وضعیت پیچیده‌ی فرسایشی است.

درک این تفاوت به ما کمک می‌کند تا اسیر تیترهای هیجانی رسانه‌ها نشویم و بفهمیم که پایداری یا تحولات یک کشور، معادلۀ ساده‌ای نیست که بتوان آن را با رویدادهای هفتاد سال پیش کپی و پیست کرد؛ بلکه نیازمند نگاهی دقیق به اقتصاد سیاسی جهان و پویایی‌های درونیِ چندبعدی است.

Comments