"نگاهی به روایت آمریکایی از بحران ایران"

  

"نگاهی به روایت آمریکایی از بحران ایران"

مقاله ای در وال استریت ژورنال اشاره باین دارد که:
فشار اقتصادی  میتواند باعث خیزش مردم وفرو پاشی جمهوری اسلامی شود .


مقدمه:
این روزها در رسانه‌های غربی، به‌ویژه روزنامه‌های جریان‌اصلی آمریکا، موجی از تحلیل‌ها درباره‌ی «استراتژی انتظار و فشار» علیه ایران منتشر می‌شود. یکی از این مقاله‌ها که اخیراً منتشر شده، با زبانی نسبتاً صریح اما یک‌سویه، سیاست محاصره و تحریم را تنها گزینه‌ی باقی‌مانده برای دولت ترامپ معرفی می‌کند. اما آیا واقعاً «فشار اقتصادی» می‌تواند ایران را به زانو درآورد؟ یا این روایت، بیش از آنکه تحلیلی دقیق باشد، تلاشی برای توجیه ناکامی‌های سیاسی و نظامی آمریکاست؟ در این نوشتار، به نقد این نوع نگاه می‌پردازیم.


۱. روایت از یک چشم‌انداز؛ واقعیت از زاویه‌ای دیگر
نویسنده‌ی مقاله، با حذف پیشینه‌ی اقدامات خصمانه‌ی آمریکا – از خروج یک‌طرفه از برجام تا ترور فرماندهان ایرانی – ایران را طرف خواسته‌های «گزاف» معرفی می‌کند. اما اگر تاریخ را ورق بزنیم، می‌بینیم که هر بار ایران به تعهدات خود پایبند بوده، طرف مقابل پیمان‌شکنی کرده است. تنگه‌ی هرمز یک گذرگاه بین‌المللی است، اما حق حاکمیت ایران بر آن، خط قرمز امنیت ملی ماست. مطالبه‌ی جبران خسارت‌های جنگ، پایان تحریم‌ها و عقب‌نشینی نظامی آمریکا از منطقه، نه «گزاف» که حقوق مسلم یک ملت در برابر تهاجم و زورگویی است.


۲. ایران ضعیف؟ آماری که نمی‌گویند
مقاله با اشاره به تورم و کاهش ارزش پول، ایران را کشوری در «وضعیت بسیار بد» توصیف می‌کند. غافل از اینکه اقتصاد ایران در سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ، نه تنها متوقف نشده، بلکه در حوزه‌هایی مانند نفت، پتروشیمی، دفاعی و دانش‌بنیان به رشد قابل‌توجهی دست یافته است. صندوق بین‌المللی پول نیز رشد اقتصادی ایران را در سال‌های اخیر بالاتر از میانگین منطقه برآورد کرده است. بله، تحریم‌ها فشار می‌آورند، اما اراده‌ی مردم ایران برای زیستن با عزت، بسیار قوی‌تر از هر محاصره‌ای است.


۳. معمای نظامی: تهدید یا درماندگی؟
نویسنده در بخشی از مقاله ادعا می‌کند که ایران «هژمونی تشدید تنش» دارد و در بخش دیگر می‌گوید که آمریکا «کمبود موشک» دارد! این تناقض، نشان می‌دهد که تحلیلگر غربی یا اطلاعات دقیقی ندارد، یا عمداً فضایی از «خطر ایران» و «ضعف آمریکا» را توأمان می‌سازد تا خواننده را با «چاره‌ی نهایی» یعنی فشار اقتصادی همراه کند. اما واقعیت میدان، توان بازدارندگی بالای ایران را نشان داده است؛ توانی که هر گونه ماجراجویی نظامی را به قیمتی سنگین برای مهاجم تبدیل می‌کند.


۴. تحریم‌ها؛ سلاحی ضدبشری یا ابزار هوشمند؟
نکته‌ی تأسف‌بار این است که در چنین تحلیل‌هایی، هیچ اشاره‌ای به تأثیر ویرانگر تحریم‌ها بر زندگی عادی مردم نمی‌شود. از قطع دسترسی به داروهای حیاتی تا افزایش قیمت کالاهای اساسی، همگی قربانیان بی‌گناه این سیاست‌ها هستند. اما نویسنده، تحریم را یک «ابزار کارآمد» معرفی می‌کند و از حق مردم ایران برای رفاه و امنیت انسانی سخن نمی‌گوید. این همان «مردم‌زدایی» از سیاست است که حتی نهادهای حقوق بشری نیز آن را محکوم کرده‌اند.


۵. مذاکره یا انتظار؟ تجربه‌ی شکست‌خورده
مقاله تأکید می‌کند که «بهترین گزینه، ادامه‌ی فشار است، نه مذاکره». اما تجربه‌ی چندین ساله‌ی «فشار حداکثری» نشان داد که این سیاست نه تنها ایران را به عقب‌نشینی وادار نکرد، بلکه غنی‌سازی اورانیوم را تسریع کرد و ثبات منطقه را کاهش داد. در مقابل، توافق برجام نمونه‌ای از دیپلماسی موفق بود که با خروج آمریکا از آن، اعتماد به ساختار بین‌المللی خدشه‌دار شد. اگر راهی برای صلح وجود دارد، آن راه نه در انتظار و محاصره، که در احترام متقابل و گفت‌وگوی برابر است.


۶. سخن پایانی: ما را دست‌کم نگیرید
در پایان، این مقاله‌ی غربی، درحالی که خود را تحلیلی واقع‌بینانه معرفی می‌کند، در دام کلیشه‌های کهنه‌ی «ایران ضعیف و درمانده» افتاده است. اما مردم ایران، با سابقه‌ای چهل‌ساله از مقاومت در برابر تحریم‌ها، جنگ و تهدید، به خوبی می‌دانند که عزت و استقلال، با «فشار» به دست نمی‌آید، بلکه با ایستادگی و همبستگی حفظ می‌شود. آنچه امروز نیاز است، نه سیاست «انتظار و تحریم»، بلکه بازگشت به عقلانیت و احترام به حقوق ملت ایران است. ما از دیپلماسی استقبال می‌کنیم، اما هرگز در برابر زور سر خم نمی‌کنیم.


اگر این نوشتار برای شما مفید بود، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید تا صدای حقیقت بیش از پیش شنیده شود.

Comments