وقتی قبرستان‌ها بهشت می‌شوند و زنده‌ها توی جهنم لول می‌خورند

  

وقتی قبرستان‌ها بهشت می‌شوند و زنده‌ها توی جهنم لول می‌خورند

داشتم توی این دنیای مجازی دست‌وپای بی‌خودی می‌زدم که این جمله منتسب به صادق خان هدایت خورد توی چشمم:

کشوری که نام قبرستان‌هایش بهشت است، معلوم است مردمش در چه جهنمی زندگی می‌کنند!

خب اول از همه بگم که توی این فضای مجبوری، هر جمله‌ی قلم‌سلمبه‌ای را می‌چسبانند به ریش هدایت؛ اما خدایی‌اش اگر خود هدایت هم این را نگفته باشد، صاف و دقیق روحِ همان قلمِ تلخ و زننده‌ی خودش است.

حالا بیا و یک نقد کوچک به این سبکِ بدبینانه و سیاه‌اندیش بزن!

بابا دست‌مریزاد! اصلاً کلمات را طوری کنار هم می‌چیند که انگار با چاقوی کند داری روی استخوان خودت می‌کشی. همین یک جمله بس است تا کل ذوقِ آدم را برای زندگی دود کند و بفرستد هوا. ولی خدایش را بخواهی، مسئله سر همین بازی با کلمات است. صادق خان چنان همه‌چیز را تاریک و پوچ می‌دید که انگار دنیا فقط یک اتاق تاریک با یک رج سایه‌ی روی دیوار است.

آخه مرد مومن! این چه استدلال لنگان و چلاق‌ مانندی است؟ اسم قبرستان را گذاشته‌اند «بهشت» (مثل بهشت زهرا، بهشت رضا...) تا شاید آن بنده خداهایی که یک عمر با بدبختی و خفت زیر بار زندگی جیرجیر کرده‌اند و له شده‌اند، حداقل موقع رفتن زیر خاک یک تسلیِ خاطری داشته باشند! یک نوع بازیِ کلامیِ ساده برای تسکین دردِ مرگ؛ حالا تو آمده‌ای این واژه‌ی بی‌پناه را چماق کرده‌ای و می‌کوبی سر مردم؟

طبق این منطق، اگر اسم بیمارستان را بگذاریم «دارالشفا»، یعنی حتماً همه‌ی ملت از دم سرطان دارند و دارند می‌میرند؟ یا اگر اسم یک کوچه را بگذارند «کوچه‌ی نشاط»، یعنی اهالی‌اش همگی از سر خوشی دور هم بندری می‌رقصند؟

واقعیتش این است که این سبکِ هدایتی، مثل همان جغدِ کورِ خودش، فقط بلده زوزه بکشد و روی خرابی‌ها بنشیند. آره، راست می‌گویی صادق خان! زندگی سخت است، بوی نا و جنازه می‌دهد، رجاله باهوش است و آدمِ باشعور دق‌مرگ می‌شود... اما اینکه اسم قبرستان را ربط بدهی به جهنم بودنِ زندگی، بیشتر یک جور «سفسطه‌ی شاعرانه» و بازی با اعصابِ ضعیف خلق‌الله است.

هدایت ملغمه‌ای از هوشِ زهرآگین و پوچی بود؛ جملاتش قشنگ است، مغز آدم را داغ می‌کند، ولی راستش را بخواهید درمانِ هیچ دردی نیست. فقط نمک می‌پاشد روی زخمی که خودش هم بلد نبود چطوری پانسمانش کند.

خلاصه که زیاد غرق این جمله‌های خوش‌ساخت ولی کدر نشوید، وگرنه آخرش باید مثل خودش شیر گاز را باز کنید و خلاص! زندگی هرچقدر هم جهنم باشد، حداقلش این است که هنوز می‌شود یک استکان چای داغ خورد و به این فلسفه‌های تاریک خندید.

Comments